قهرمان ميرزا عين السلطنه
1559
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را انشاء الله تعالى آسوده كنم . تا صبح به اين جهت بيدار بودم و ديگر خوابم نبرد . ناهار خوردم بعد هرچه كردم خوابم نبرد . نوكرها را صدا كرده صحبت مىداشتيم چاى خورديم . سيد حمزه مشغول ترياك بود . شلوار پاى خودش را هم سوزانده بود . قبر ارغونشاه چهار به غروب مانده سوار شديم همه را سربالا رفتيم . اين كوه مشهور به كوه پيغمبر و قيدار است . قبر ارغون شاه در اين كوه پيدا شده بود و دهى در پشت آن كوه است كه « ارغين » مىگويند . ايل شاهسونهاى افشار پيدا كرده هرقدر ممكن بود از جواهرات برده و خودشان به عتبات رفتند . بعد دارا ابن خاقان خلد آشيان كه حاكم خمسه بود ملتفت شده آنجا رفت و تتمه را كه مقدار زيادى بود از قير درآورده برد . خاقان مسبوق شده به يك اندازه دريافت كرد . الان محل قبر و آنجا كه بخارى از سنگ درآورده « علىقاپى » مىگويند موجود است . مغول قبر سلاطين و بزرگزادگان خود را مخفى مىكردند . زيرا رسم بوده است كه جواهر و طلاآلات و ملبوس فاخر با چند نفر زنهاى تزيينشده همراه او به قبر مىكردند . اين يكى از آن قبور بود كه آشكار شد و خدا عالم است چقدر اشياء نفيسه و جواهر و مرواريدهاى غلطان بيرون آمد . استقبال بارى سه ساعت به غروب مانده بود وارد ييلاق امير شديم ، دو پسرش صارم السلطان و مجيد السلطان با محمد خان دامادش منصور الدوله و ساير نوكرهايش صف كشيده بودند . پياده شده دم چادر خود جهانشاه خان ايستاده بود . بعد از طى تعارفات صحبتهاى متفرقه بهميان آمد . امير غروب شام مىخورد و صبح ناهار . از آن جهت به چادر خود رفته منصور الدوله و پسرهايش تا بعد از شام بودند . هوا خنك بود . دستهبندى در زنجان يكشنبه هفتم - صبح امير چادر من آمد . در ضمن صحبت بيان كرد از شهر وزير نوشته نظام العلماء و نايب الصدر مشغول دستهبندى هستند . گفتم من كه شهر را امن و امان گذاشته بيرون رفتم . اين صحبتها ابدا نبود . گفت راحتى صدمهشان زده قدر اين